تاريخ : پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ | 12:8 | نويسنده : تنها



تاريخ : پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ | 11:27 | نويسنده : تنها

حق الناس همیشه پول نیست …

گاهی دل است ؛

دلی که باید میدادی و ندادی …

خدا از هر چه بگذرد از حق بنده هایش نمیگذرد ....

حواست باشد ..

 

 



تاريخ : پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ | 0:37 | نويسنده : تنها

ایــــــرادی ندارد...!


این شبهــــا که مـــن ، تـــــــو را .... آه .... میکشــــم


تـــو در آغــــوشِ دیگــــری


نفـــــسِ عمیــــق بکـــش ....


تـــا دیــــــوانــــه ترش کنـــــی . . .

 

 



تاريخ : پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ | 0:5 | نويسنده : تنها

تمام سهم من از تو 

یه حلقس که تو دستامه

تمام سهم تو از من

یه عشق بی سر انجامه

پر از بغضم پر از گریه، پر از تلخی و شیرینی

حلالم کن دارم میرم، منو هرگز نمیبینی

حلالم کن اگه دستام، به دستای تو عادت کرد

آخه دنیای عاشق کش، به ما دوتا خیانت کرد

کلاف آرزوهامو، چرا هیچکی نمی بافه

برای ما دو تا عاشق، جدایی دور از انصافه

تو بارونی ترین ابری، من از پاییز لبریزم

چه معصومانه می باری، چه مظلومانه می ریزم

 

دانلود:

 http://up.irdoc.net/images/8fx5z6mxy3cmnm48apa.mp3



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ | 22:4 | نويسنده : تنها
اهــل ایرانم من.

روزگــارم خوش نیست.


تـکه جایی دارم، خرده حرفی،


سر سوزن حقی !


مــادری دارم ، سبز تــر از برگ درخت


دوستــانی ، بهــتر از آب روان


و خدایــی که کمی گـم شده است !



اهل ایرانــم من.


پیشــه‌ام آدمــیت.


گاه‌گاهی می‌نویسم از درد،


می‌ســپارم به شما


تا به رنجــی که از آن می‌جوشد


دل تنهــایی من، مــا بشود.


آرزویم کــم نیست !


حوض من بی‌مـــاهی‌ست.


نگذارید که بــی‌آب شود…

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ | 21:47 | نويسنده : تنها

آمدم تا که تو را مست و گرفتار کنم


           آن دل غمزده را محرم اسرار کنم


آمدم تا که سلامی به تو ای نور کنم

 

           غم و محنت همه را از دل تو دور کنم


گر چه دیر آمده ام لیک همان هم زود است

           بودنم در بر دلبر همه دم پر سود است

 

 




تاريخ : سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ | 19:28 | نويسنده : تنها
تقدیم به همه آنهایی که بی تقصیرند


تقدیم به دلهایی که به جرم حمل عشق آنها را راندند


تقدیم به چشم هایی که به طول جاده ها خیره ماندند


تقدیم به اشک هایی كه غرورشان شکست


تقدیم به عهد هایی که کسی آنها را نبست


وتقدیم به حرف هایی که هنوز سکوت نام دارند...



http://rgb4you.persiangig.com/image/1798495-20657bdc694fbfbc.jpg



 



تاريخ : سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ | 19:5 | نويسنده : تنها


من اینجا بس دلم تنگ است

             و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

                                  بیا ره توشه برداریم

            قدم در راه بی برگشت بگذاریم

                            ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است
http://image.genebase.com/file/lu/106/1055550/MTA1NTU1MH0rezkxOTc3Mw==.jpg

 



تاريخ : سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ | 18:58 | نويسنده : تنها
 

 

 

سفری باید كرد

تا به عمق دل یك پیچك تنها

كه چرا ، این چنین سخت به خود می پیچد

شاید از راز درونش بشود كشفی كرد

شاید اوهم دلتنگ است؛

شاید...


http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up7/83145923937704322217.jpg

 



تاريخ : سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ | 18:25 | نويسنده : تنها
 

 

ای رها در جذبه ی آغوش عشق

ساکن گلخانه ی گلپوش عشق

 

ای تمنای تمناهای من

 

 

ای طلوع طالع فرداهای من

 

در تو پنهان ویژگیهای شراب
 

خلسه ی شیرین مستی های ناب

 

ای همه پرواز من پرواز  کن
 

کوچ موعود مرا آغاز کن

 

با تو  می باید که مدهوشی کنم
 

قصد اقلیم فراموشی کنم

 

ترک گویم سرزمین رنگ را
 

چاره سازم این دل  دلتنگ را

 

خسته جانم اوج تسکینم تویی
 

تار و پود جان شیرینم تویی

 

واژه بکری تو را باید سرود
 

قفل اعجازی تو  را باید گشود

 

طرح تقدیری تو را باید کشید

نبض احساسی تو را باید شنید

 

حرمت عشقی تو را باید شناخت
از تو باید قبله گاهی تازه ساخت

 

سبز من ای سبز تر از متن دشت
 

با تو باید از حریم تن گذشت

 

روح باید شد سبکبال و سپید
 

با تو تا معراج باید پر کشید

 

من چه بودم قهر و نفرین و زوال
 

تشنه کام آروزهای محال

 

رهنورد معبر بیهودگی
 

آزمند واحه ی آسودگی

 

پیش از این بنیاد خاکی داشتم
 

ذات مخلوق مغاکی داشتم

 

در نفس هایم غریو مرگ بود
 

سرنوشتم سرنوشت برگ بود

 

ای پر از آوازه ی اعجازها
 

ای کلید شهر رمز و راز ها

 

با تو اهریمن ز جسمم دور شد
 

از تو ظلمتگاه روحم نور شد

 

از تو صافی شد وجود خاکی ام
 

من زمینی نیستم، افلاکیم

 



  • ناصح
  • عطسه